تبليغاتX
متــــــروک شـــــده

متــــــروک شـــــده

پایان خوش ماجرا ...

کوچ

جمعه 6 شهریور1388- - علی

 

از این به بعد بیایین اینـــــــــــــجا

کسایی که لطف داشتن و منو لینک کردن لینکاشونو اصلاح کنن .

 

رهگذر زمانهای خلوت و تنهایی

+


داستان

پنجشنبه 29 مرداد1388- - علی

 

خورشید که می تابد تو را به یاد می آورم ، همانطور ساده و مغرور به من نگاه می کنی ولی من تاب نگاههای تو را ندارم . مگر می شود به تو نگاه کنم و عاشق نباشم؟ مگر می شود با تو بود و نسوخت؟

باد که آرام ندارد یا هست یا نیست ، من عاشق شده ام .  باد در هیبت خورشید آرام می گیرد ، عاشق می شود بی دلیل . من همچنان محو نگاههای مغرور و حق به جانب توام که معصومانه به من نگاه می کنی ، مگر می شود عاشق نشد؟

 

+ |


آغوش

یکشنبه 25 مرداد1388- - علی

 

بدن زنانه ات را با تمام  وجودم لمس می کنم . دستانت حریم آغوشت ، و صدای نفس هایت دلنشین ترین  صدای موزون طبیعت . من حبس شده ام و رهایی ممکن نیست ، اینجا شیرین ترین زندان دنیاست ، اینجا ممنوعه ترین قلمرو حیات من است .

نوازشهایت ناله های درونم را آرام می کند و در پناه درخشش چشمانت دل به رویاها می سپارم ، موسیقی ِ آرامش دائم در حال نواختن است .  

 

من کودکی دو ساله می شوم ، در آغوش تو .

 

+ |


چهارشنبه 21 مرداد1388- - علی

 

به یاد دوستان قدیمی که نوشته هایشان را دوست می داشتم و بدون خداحافظی رفتند ، هرجا که هستند زیباترین لحظات بدرقه راهشان .

 

" تو تنها نیستی "

" روزهای بی کسی "

" داستان های کوتاه ( آفرینش85) "

"یامور"

 

+


نه

یکشنبه 11 مرداد1388- - علی

 

نوشته هایم چیزی را کم دارند ، آرزوهایم افسانه می شوند انگار . دستانم موسیقی طراوت نمی نوازند و با هر نسیم کوچکی دریای افکارم طوفانی می شود .

اینقدر بی رحم نباش ، تو را فقط برای خودم نمی خواستم .

 

+ |


دلبرکم چیزی بگو

جمعه 26 تیر1388- - علی

 ...


ادامه مطلب

+


یک دو سه ...

جمعه 19 تیر1388- - علی

 

تقدسی که در لحظات و ثانیه ها وجود دارد از شوقیست که در شمارش آنهاست . تیک ... تاک ... تیک ... تاک ، یک لحظه دیگر دوری از تو و یک ثانیه دیگر گذشت عمر . نمی دانم کدامین را بشمارم ، لحظاتی دوری از تو یا اینکه شمارش معکوس گذشت عمرم .

لحظات سپری می شوند ، هر دو را با هم می شمارم ، تیک تاک ... 

 

+ |


پریشان حالی

شنبه 13 تیر1388- - علی

 

تا جایی که می توانم موهایت را بهم می ریزم و تو هیچوقت ناراحت نمی شوی ، با اینکه می دانم هر دفعه برای حالت دادنشان کلی زحمت می کشی .

دست خودم نیست ، وقتی موهایت را به صورتم می پاشانی به آرامشی عمیق می رسم .

 

همیشه قلب من میل به غم داشت

انگار دل تنگم ( غم ِ ) تورو کم داشت

 

+ |


خـــــــــودم

سه شنبه 9 تیر1388- - علی

 

چند روزی بود که ناراحت بودم از اینکه نوشته هامو جدی نمی گیرن و فکر می کنن من پسر کم عقلی هستم که در رویاهای کودکانه سیر می کنم ، دیوان حافظ باز کردم ، اومد :

 

مطرب عشق عجب ساز و نوائی دارد

نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد

عالم از ناله عشاق مبادا خالی

که خوش آهنگ و فرح بخش هوائی دارد

پیر دُردی کش ما گرچه ندارد زر و زور

خوش عطابخش و خطا پوش خدائی دارد ...

 

+ |


آینه

شنبه 30 خرداد1388- - علی

 

خوش تیپ ترین پسر دنیا هستم وقتی در آینه چشمانت خودم را برانداز می کنم  و تو همچنان در برابر هر آینه ای ، زیبا ترین دختر دنیا هستی .

مدتیست که درد گرسنگی رهایم نمی کند از همان لقمه های نون و پنیرت را می خواهم تا به همراه انگشتانت در دهانم بگذارم .

 

+ |


رمان

یکشنبه 24 خرداد1388- - علی

 

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود ،

 پسری دختری دیدو عاشق شد .

قصه ما به سر رسید کلاغه به خونه اش نرسید . 

 

+


دل

پنجشنبه 14 خرداد1388- - علی

 

کسی با تعجب نگاهم نمی کرد ، حتی از لبخندهای طعنه دار هم خبری نبود و من همچنان همان پسر مغرور به نظر می آمدم  که نگاه کسی را دنبال نمی کند ، هیچ کس متوجه نشد که  َتر بودن چشمانم از قطرات باران نیست .

+ |


رویا

پنجشنبه 7 خرداد1388- - علی

 

اگرچه در تعبیر خوابهای آشفته ام خبری از دوستی با گل سرخ ، همراهی جویبار و پرواز با کبوتران نیست ...

اما رویاهای بیداری ام شیرین تر از تمامی خوابهای تعبیر نشدنی ام هستند . از دوستی با جلبک های سبز ، زیبایی علف های هرزه کنار جویبار و از طراوت گلهای کوچک له شده توسط قدمهای عابران برایت می گویم . نمی دانم از آواز کلاغها که نوید بخش خبر خوش هستند هم برایت بگویم یا نه . حتی از داستان عاشقی آب جویبار برایت می گویم که لحظه به لحظه سریعتر می رود تا به برکه آن طرف ترها برسد . اگر مجالی بود از خودم هم برایت می گویم ، به رویا می روم تا در کنارت باشم .

+ |


آنها زنده اند .

جمعه 1 خرداد1388- - علی

 

ساده و بی آلایش رفتند تا بودن و جاودانگی را معنا کنند . تولدی دوباره ، تولدی همراه با پاکی و معصومیتی ابدی . مگر می شود در معامله با خدا ضرر کرد؟  " همانا کسانی که در راه خدا می میرند ، زنده اند " . جان در راه معشوق دادن و رسیدن به جمله " همانا لیلی تو منم " .

در سراسر بیقراری های این سرزمین جاپاهای استوار ، تک تکِ  اوج گرفتن هایمان را معنی می کند ، اگر قدم بگذاریم " پله پله می رویم تا ملاقات خدا "  

و اینگونه بود که شهید ، شهید شد و شادی را با غم  و غم را با شادی  پیوند داد .

به یادِ شمالی ترین و جنوبی ترین و شرقی ترین و غربی ترین جوانان پاک وطنمان که حضورشان تنها راه روشن این روزهایمان است .

 

. از خون جوانان وطن لاله دمیده . 

. از ماتم سرو قدشان سرو خمیده .  

 

+ |


هستی من

چهارشنبه 23 اردیبهشت1388- - علی

 

بلندتر از قهقهه های تمسخر آمیز فریاد می زنم:

 من که جز تو چیزی ندارم ...  

 

 

+ |